
مدیریت قلمرو خاطرات
وای بچه ها چه روز بود این دوشنبه.
اولش که رفتیم ونشستیم سرکلاس ریاضی وبه معلم گفتیم که خیلی وقته که تمرین حل نکردیم وهمچنین با بچه های آرومی میشیم تا شما برگه های امتحان ریاضی را که شنبه گرفتید تصیح کنید اونم از خداخواسته گفت نیازی به حل تمرین یست فقط آروم بشینین بسه.ماهم گفتیم باشه .اون شروع به تصیح کردن شد ومن ومحمد وآروین ومهرداد تونستیم دوتا چیپس,چندین نارنگی وسیب را سر کلاس بخوریم وهمچنین نقطه بازی کردیم که مهرداد برد وبعد آروین گفت که موبایل همراش آورده ماهم سریع شروع کردیم به عکس گرفتن وبازی کردن«البته طوری که معلم نفهمه».زنگ که خورد معلم تمامی برگه ها را به سعید«مفسر کلاس»داد تا اونم به ما بده من که تونستم از 10نمره 1بگیرم ولی باید گفت 20گرفتم چون که اون روز آروین هیچی بلد نبود زیرا موقعی که بحث این درس بود به دلیل دشتن آنفلوانزای فصلی غایب بود ومن تمام برگم را روی برگش چاپ کردم.
زنگ دوم هم که امتحان ادبیات بود ولی در زنگ زبان فارسی ماهم «گروه چهار نفره ی ما»قبلا اون قسمتی از کتاب که قرار بود امتحان گرفته شود را چهار بخش کرده بودیم وهرکدوممون تنها یک بخش را خونده وسوالات دیگر بخش ها را از دیگری میگرفت دادیم که معلم قراره جوابش را فردا که باهاش کلاس داریم بده.
زنگ سوم هم که دوباره ریاضی داشتیم که معلم ریاضی هنوز نیامده سر کلاس رفت چون مشکلی براش پیش اومد.ماهم سریع رفتیم پیش ناظم وتوپ فوتبال را گرفتیم وشروع به بازی کردن کردیم وتیممون از اول بازی تا آخر زنگ با یک تیم بازی کرد چون قبل مسابقه ما با این تیم دست به یکی کردیم که اصلا نذاریم اختلاف دوتا شود.«چون قبلش قانون گذاشتیم هرتیمی که با اختلاف دوگل در هر مدت زمانی که بازی کند عقب بیفتد باید زمین را ترک کند.درنتیجه این بازی با حساب بر4بر3 به نفع ما پایان یافت.
زنگ چهارم هم که معلم نداشتیم دوباره ومسئول سرود سره کلاس ما آمد وگفت 5دقیقه وقت دارید تا یک شعر را که دوست دارید حفظ کنید وبیاید بخوانید«منظور همین موسیقی ها یا مداحی هاست»که وقتی من رفتم شعر زیبای امیر محمد را خوندم.همون شعر آقا سلام.معلم هم خیلی خیلی خوشش اومدوگفت که داین شعر را کی خونده منم گفتم امیرمحمد اونم گفت دیگه شعری از اون بلد نیستی منم گفتم یک شعر از عمو پورنگ بلد همان شعر امروز که روز خوبه خداست وبراش خوندم اونم گفت واقعا عالی میخونی .بعد هم که همه خوندن گفت آزادید وما هم به خانه برگشتیم.
سلام بچه ها یک مژده دارمبراتون اونم اینه که من دیروز تونستم نصف بیشتر خاطرات شما را بخونم وبه اکثرشون مجوز نمایش دادم واحتمالا تا دوهفته ی آیتده همشون را به نمایش بگذارم.راستی اگه خاطره ای دارید برام بفرستید تا در وبم با ذکر نام خودتون به نمایش در بیاد.
مشاعره.
چه حالی میده این مشاعره.آخرین باری که در مسابقات مشاعره ی مدرسمون شرکت کردم به دویا سه سال پیش بر میگردد.اون موقع من رغبای جدی داشتم که به راحتی با کنار گذاشتن آن ها تونستم قهرمان بشم که اتفاقاتی را که در این دوره از مسابقات افتاد را براتون تعریف میکنم.
اول باید در مسابقات کلاس ودر گروهم اول میشدم که با توجه به حضور تمامی بچه ها این دوره قرعه کشی شد که من در راحت ترین گروه افتادم«هر کلاس پنج گروه 5نفره داشت که باید از تمامی کلاس ها فقط 25نفر شرکت میکردن وعده ای هم شرکت نکردند»من در گروه یک بودم که پس از پنج دور تونستم با امتیاز کامل به دور بد صعود کنم.«امتیاز کامل یعنی اینکه که از هیچ کدام از فرصت های جواب ندادن که 3بار بود استفاده نکنم واونا را برای دور بعد نگه دارم.»دور بعد رقبای جدی تری داشتم مثل:احسان,محمد جواد«دشمنم وهمچنین رغیب همیشگی »,پدرام«دوست دوران دبستان تا حالا»وعلیرضا.در این دور فرصت بیشتری بود وهمچنین میتوانستی اگه خودت بیتی سروده باشی وبه تائید معلم دربیاد«البته وقتی که گفتی باید بگی که در کدام قالب سرودی واگه معلم اشکالی بهش نگرفت میتونی استفاده کنی».من باز تونستم اول بشم وبه همراه احسان به دور بد برم.البته در این دور شعر های آبکی زیادی از خودم گفتم که به تائید معلم در آمد والبته دوتا از فرصت هایم را در این دور از دست دادم تا تنها چهار فرصت در مسابقه ی نهایی داشته باشم«آخه در مسابقه ی فینال دیگه فرصتی نداشتی وفقط باید به اندوخته هایت که در مرحله های قبل به دست آوردی تکیه کنی».مسابقه در جشنی که قرار بود در مدرسه برگزار شود بود.روز مسابقه فرارسید ومن باید با چهار فرصتی که داشتم مابقه را آغاز میکردم در این مرحله جدیترین رغبای من تمامی از دوستانم بودند مانند:احسان,علی.ا,علی.ج,محمد,محود رضا و رضا بودند.البته افراد دیگری هم در این مسابقه شرکت میکردند که احتمال میرفت اونا نتونن رغبای جدی باشند.خیلی ها فکر میکردند که علی.ج قهرمان بشه اما این گونه نبود چون احسان در دور دهم تونست اونا حذف کنه تا فقط سه نفر بمونن یعنی من,محمد واحسان که در دور 11احسان به دلیل بی نظمی در حین برگزاری حذف شد تا فقط من ومحمد بمانیم.من دو فرصت داشتم ومحمد هیچ فرصتی نداشت.جنگ ما بر سر قهرمانی تا دور26طول کشید .البته اکنون شاید با خود بگید چه کسل کننده بوده ولی اینگونه نبود چون هر دوتایمان از دور هفدهم دیگر حق استفاده از شعر های را که توسط خودمان سروده بودیم را نداشتیم والبته نمیتونستیم شعر هایی را که در طول مسابقه استفاده کردیم را نداشتیم».
محمد بیتی گفت که آخرش حرف «د»تمام میشد منم که در دور های قبلی تمامی فرصت هام را از دست داده بودم نمیدونستم چه بگم.تا اینکه آروین ومهرداد با علایمشون به من رساندن ومن تونستم بگم.اون بیت این بود.
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خیش راکنیم آباد.
محمد به آن اعتراض کرد ولی ناظران گفتند مشکلی نداره واین بیت قبلا گفته نشده.البته مشکل محمد را من در دور های پایانی پیدا کردم وتونسم در ران «دور» آخر با استفاده از شعری که آخرش حرف «ژ»بود قهرمان بشم.البته میتوان گفت که شاید اگر احسان حذف نمیشد اون قهرمان این دوره بود.
شوخی ورزشی
افشین قطبی گفت از جوان گرایی نمیترسم واین جوانان بودند که باعث پیروزی شدند.
لحظاتی بعد از این بازی فدراسیون فوتبال سن بازیکنان تیم ملی را اعلام کرد.
رحمتی 14سال.نصرتی 14سال.عقیلی 16سال.نکونام 5سال و....مجیدی ایشان هنوز 1روزشم نشده.
پرسپولیس با نتیجه ی 1بر0 تیم آماتور لیگ یک امارات رابرد و احودرضا کرانچار گفت تیم رویایی در نیم فصل دوم خواهیم داشت.
پیش بینی میشود که اگر تیم پرسپولیس بتواند با تیم بلوچستان یونایتد بازی کند وبرابر این تیم به پیروزی برسد کرانچار«یا همان آچار»بگوید ما به راحتی میتوانیم با پرسپولیس لیگ قهرمانان اروپا را فتح کنیم.
در برنامه ی نود قطبی گفت که پاندف یکی از بهترین مهاجمان باشگاه لاتزیو است.که همراه تیم ملی مقدونیه آمده وبرای تیم ملی 4گل زده.
احتمالا منظور قطبی مثل همان 12بازیکن اصلی ایسلند است که همراه تیم ملی ایسلند به ایران آمده اند.همچنین احتمالا در تمام بازی های ملی تا حالا 4گل زده بنابر این حرف های قطبی در مورد این مهاجم را زیاد جدی نگیرید
